19 ماهگی شازده خانوم
سلام بر جان جانان یسنا خانوم عزیزم ...
حال و احوال که شکر خدا خوبه خوشگل مامان ... 19 ماهگیت مبارک پرنسس من


این ماه مصادف بود با سالگرد مامان جون ... وای که چقدر سریع و زود گذشت 1 سال نبود مامان جون 
به مناسبت
همین سالگرد 2 روز رفتیم ندوشن ... این سفر گرچه برای شما خوب بود ولی من اذیت شدم چون تو راه رفت و برگشت که
مدام روی پاهای من نشسته بودی و چون دختر عمه بابا عقب ماشین ما بود ،نمی رفتی عقب بشینی.... وقتی هم که برگشتیم
سرماخورده بودی که دکتر بردیمت و گفت ویروس هست و خداروشکر بعد 2 روز دارو خوردن خوب شدی ...
خب گل مامان اینقدر ماشالله این روزا پیشرفتت تو یادگیری کلمه ها و کارها سریع هست که واقعا ما رو شگفت زده می کنی
جدیدا گه هرچی گنبد و گلدسته و حتی نور سبز می بینی با یه ادای قشنگی میگی الله مشهد که ما واقعا غش و ضعف می
کنیم واست

یه چند روزی هم حال مامانی خوب نبود که ما اونجا موندیم و تا شما مامانی و می دیدی می گفتی مامانی اوف ...
کلمه هایی که تو 19 ماهگی یسنا یاد گرفته (اول اینکه بعضی از کلمه ها رو دیگه کامل میگی ):
مجان (مرجان ) / باباجون / نون / ایمان / قاقق (قاشق ) / آجی فاتایا (آجی فاطمه ) / سلام / ستایه (ستاره ) / محیا /
زیینب (زینب )/ مگان (مژگان ) / سییگا (سیگار) / مشتبا (مجتبی ) / پول/زرآلو (زردآلو ) / بله / نوشابه /
تا جایی که یادم بود نوشتم برات گرچه الان دیگه اکثر کلمه ها رو میگی
جدیدا هم وقتی از کسی خجالت می کشی سرتو رو شونه چپت میزاری و کلی ناز میای

جدیدا سعی می کنم مرتب قطره آهن و مولتی ویتامین تو بدم .
و اما یسنا گلی و عکسای 19 ماهگی ...
راستی وقتی از ندوشن برگشتیم خاله مرجان مواد کوتاه کرد که خیلی بهت میاد

این عکس یه شب افطاری هست که محیا و زینب هم خونه باباجی بودن ...

وقتی یسنا سر خاک مامان جون اصرار داره که مثل بابا با آب سنگ قبر و تمیز کنه ...


یسنا در حال ماست خوردن خونه باباجون ...

یسنا و آیناز در ندوشن . وقتی یسنا از خواب بیدار شده و نمی زاره من موها شو ببندم.

و این هم ابریشم های یسنا خانوم وقتی برای اولین بار کوتاه شدن ...

یسنا با موها ی کوتاه شده در زمین بازی ....




وقتی یسنا تلاش می کنه در کرم و باز کنه


یسنا و حلما




19 ماهگی شازده خانوم 













